محمد مفيد مستوفى بافقى

73

جامع مفيدى ( فارسى )

و معدلت ، شاهنشاه حقيقى و مجازى خاقان وافر احتشام ابو المظفر سلطان شاه صفى صفوى ارتفاع آسمانى و فروغ جاودانى يافت ، شعر : در رياض ملك و دولت غنچهء شادى شكفت * بوستان سلطنت را تازه شد از سر نهال و نهال مراد حضرت خاقان عدالت‌گستر از جويبار رحمت الهى سرسبز و شاداب شد و نخل دولتش در گلشن حشمت سر بركشيده ، تيغ مرادش بفروغ انوار مكارم ازلى جهان را روشن و منور گردانيد و لمعات تيغ همتش زنگ - زداى ظلمت ظلم‌آباد عالم شده نظام كارخانهء ايجاد و انتظام سلسلهء كون و فساد به كف كافى و راى صافى آن حضرت منوط گشت ، نظم : صبح ظفر از مشرق اميد برآمد * اصحاب غرض را شب سودا بسر آمد دوحهء چمن رسالت و سرو بوستان ولايت شاه سليمان ميرزا باتفاق اولاد عظام بپايهء سرير خلافت مصير شتافت [ 62 ب ] و بعز تقبيل بساط جلالت سرافراز گرديده زبان بأداى اين مقال گويا گردانيد ، رباعى : اى گشته سرير پادشاهى جايت * در سايهء چتر خسروى مأوايت شد گلشن ملك و روضهء ملت هم * آراسته از راى جهان‌آرايت خسرو گردون اقتدار سلالهء خاندان ولايت و اولاد امجادش را منظور نظر اشفاق و مكرمت گردانيده سيور غال و مقررى فرمود و هرروز لطفى مجدد و تفقدى ممهد بظهور مىرسانيد و موقوفات « حايريه » و « ملكتيه » و « نوريه » بدستورى كه با آباء عظام و اجداد كرامش بود به او مفوض فرموده مراسم اعزار و تكريم و لوازم اجلال و تعظيم بجاى آورد و از شرايط حرمت و جانبدارى هيچ دقيقه‌اى نامرعى نگذاشت ، شعر : ز جانبدارى و تعظيم و اعزار * فرونگذاشت چيزى آن سرافراز و چون چندى بر آن گذشت و سال هجرى بسنهء خمسين و الف رسيد زيبندهء تاج و سرير بديدهء بصيرت فر دولت و اقبال در ناصيهء حال فرزندان ستوده‌خصال